پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

لاله بی روی تو داغ دل ماست

داغ تو لاله باغ دل ماست

داغ خون این همه بر دامن ما

رشح خونابه داغ دل ماست

دل ما خاک درت گشته و غم

دربدر کرده سراغ دل ماست

طاق محراب خم ابرویت

سیه از دود چراغ دل ماست

چون بسوزد جگر از شعله شوق

بوی آن عطر دماغ دل ماست

واعظا لاف بلاغت چه زنی

وعظ تو لابه و لاغ دل ماست

طعن مشغول جهان جامی چند

شغل او بهر فراغ دل ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
  2. شمارهٔ ۱۷۱ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیست
  3. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
  4. شمارهٔ ۱۷۳باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست
  5. شمارهٔ ۱۷۴من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست
  6. شمارهٔ ۱۷۵آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست
  7. شمارهٔ ۱۷۶برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیست
  8. شمارهٔ ۱۷۷روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.