پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست

فغان من چو شنیدی حدیث بلبل چیست

هنوز از خط سبزت نبوده هیچ اثر

ندانم این همه آشفتگی سنبل چیست

بهای بوسه تو را می دهیم نقد وجود

درین معامله لعل تو را تعلل چیست

ز روی و زلف تو دانست عقل خرده شناس

که سر دور چه و معنی تسلسل چیست

به هر شکسته دلی می کنی به لطف نگاه

به بخت ما چو رسید این همه تغافل چیست

بلای هجر گذشت از حد و نمی دانم

که چاره غیر شکیبایی و تحمل چیست

شنیده ام که به خونریز جامی آمده ای

بیا و تیغ بکش موجب تامل چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
  2. شمارهٔ ۱۷۳باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست
  3. شمارهٔ ۱۷۴من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست
  4. شمارهٔ ۱۷۵آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست
  5. شمارهٔ ۱۷۶برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیست
  6. شمارهٔ ۱۷۷روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
  7. شمارهٔ ۱۷۸وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
  8. شمارهٔ ۱۷۹به هر منزل که جانان من آنجاست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.