پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۳

باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست

اشک من زین گونه گلگون از گل رخسار کیست

زیر دیوار تو هر شب زار نالم تا سحر

بر لب بام آ شبی کین ناله های زار کیست

چشم می دارند خلقی دیدن رویت به خواب

تا خود این دولت نصیب دیده بیدار کیست

من نمی گویم تو کردی چاک ها در جان من

هر که بیند جان من داند که اینها کار کیست

کوی تو صد جا به خون آغشته شد آخر بپرس

کین همه از سینه ریش و دل افگار کیست

گشته ام بیمار چون چشمت چه باشد گر گهی

گوشه چشم افکنی سویم که این بیمار کیست

نام جامی طی کن ای مطرب خدا را زین غزل

ترسم آن مه نشنود گر داند این گفتار کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۵آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست
  2. شمارهٔ ۱۷۶برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیست
  3. شمارهٔ ۱۷۷روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
  4. شمارهٔ ۱۷۸وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
  5. شمارهٔ ۱۷۹به هر منزل که جانان من آنجاست
  6. شمارهٔ ۱۸۰ازان درج گوهر تکلم خوش است
  7. شمارهٔ ۱۸۱از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است
  8. شمارهٔ ۱۸۲درویش را سرا سر کوی فنا بس است
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.