پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست

خاطر من سوی او تا خاطر او سوی کیست

من نشسته روی بر آیینه زانوی خویش

تاکنون آن ماه چون آیینه رو در روی کیست

می رسد هر لحظه مشک آمیز باد صبح خیز

گر نه بر مشکین غزال من گذشت این بوی کیست

سوی محرابم مخوان ای شیخ بنگر کین زمان

نقش بسته در دلم شکل خم ابروی کیست

گر نه شب در خواب آن سرو روان را دیده ام

مانده در چشمم خیال قامت دلجوی کیست

ای که فارغ گوییم زان سنگدل باری ببین

کامشبم با خویشتن تا روز گفت و گوی کیست

شد سگ کوی تو جامی چون سگانش داغ کن

تا بداند هر که بیند کز سگان کوی کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیست
  2. شمارهٔ ۱۷۷روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
  3. شمارهٔ ۱۷۸وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
  4. شمارهٔ ۱۷۹به هر منزل که جانان من آنجاست
  5. شمارهٔ ۱۸۰ازان درج گوهر تکلم خوش است
  6. شمارهٔ ۱۸۱از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است
  7. شمارهٔ ۱۸۲درویش را سرا سر کوی فنا بس است
  8. شمارهٔ ۱۸۳غمت تا در دلم منزل گرفته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.