پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۷

روز میدان است ترک شهسوار من کجاست

چشم هر کس بر رخ یاری ست یار من کجاست

عاشقان هر کس به روی یار خود خندان و خوش

من چنین غمگین چرایم غمگذار من کجاست

چند گردم بی قرار و صبر هر سوی اینچنین

آن شکیب آموز جان بی قرار من کجاست

تا برند از جلوه خوبی خجالت نیکوان

نیم جولانی ز سرو گلعذار من کجاست

داد گردم را غمش بر باد و آن بدخو نگفت

آن که عمری بود خاک رهگذار من کجاست

نیست خوش بر دامن پاکش غبار چون منی

بیدلی کز گریه بنشاند غبار من کجاست

ماند جامی دور ازان در وه چه باشد گر گهی

باز پرسد کان غریب خاکسار من کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۹به هر منزل که جانان من آنجاست
  2. شمارهٔ ۱۸۰ازان درج گوهر تکلم خوش است
  3. شمارهٔ ۱۸۱از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است
  4. شمارهٔ ۱۸۲درویش را سرا سر کوی فنا بس است
  5. شمارهٔ ۱۸۳غمت تا در دلم منزل گرفته ست
  6. شمارهٔ ۱۸۴تا عشق توام زبون گرفته ست
  7. شمارهٔ ۱۸۵خوش آن که وقت گل لب جویی گرفته است
  8. شمارهٔ ۱۸۶گرچه خلقی ز تو در دام بلا افتاده ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.