پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست

بر طرف آفتاب کله کج نهاده کیست

بگذار ذکر حور و حدیث قصور او

بالای قصر آمده آن حورزاده کیست

گویند دل برای چه دادی به مهر او

آن کس که دیده شکل وی و دل نداده کیست

هر جا گهی پیاده کند گشت و گه سوار

آنجا گل سوار و سرو پیاده کیست

ای شیخ شهر چند ملامت کنی مرا

بی ذوق جام باده و معشوق ساده کیست

تا دیده اند جام لبش اهل صومعه

آن کو نکرده خرقه خود رهن باده کیست

از پا فتاد جامی و آن شوخ سنگدل

هرگز نگفت بر سر این کو فتاده کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷روز میدان است ترک شهسوار من کجاست
  2. شمارهٔ ۱۷۸وه که باز از کف من دامن مقصود برفت
  3. شمارهٔ ۱۷۹به هر منزل که جانان من آنجاست
  4. شمارهٔ ۱۸۰ازان درج گوهر تکلم خوش است
  5. شمارهٔ ۱۸۱از کوی زهد ساحت میخانه خوشتر است
  6. شمارهٔ ۱۸۲درویش را سرا سر کوی فنا بس است
  7. شمارهٔ ۱۸۳غمت تا در دلم منزل گرفته ست
  8. شمارهٔ ۱۸۴تا عشق توام زبون گرفته ست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.