پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

حریم منزل جانان برون ز عالم ماست

خوشا کسی که درین گفت و گوی محرم ماست

ز بار غم قد ما حلقه گشت چون خاتم

به فرق سنگ ملامت نگین خاتم ماست

جدا ز سروقدان فرش سبزه را در باغ

بساط عیش مگو کان پلاس ماتم ماست

مزاج خسته دلان را به جز غم تو نساخت

علاج ما به غم اولی اگر تو را غم ماست

درازی شب ما را اگر نمی دانی

ز ناله پرس که تا وقت صبح همدم ماست

طبیب ریش مرا دید گفت در جگری

که زخم عشق کند جا چه جای مرهم ماست

به بزم ما سخن از جام و جم مگو جامی

سفال میکده جام و گدای او جم ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹ای ترک شوخ این همه ناز و عتاب چیست
  2. شمارهٔ ۱۷۰چنین رخی که تو داری حکایت گل چیست
  3. شمارهٔ ۱۷۱ساقی شراب لعل بگردان بهانه چیست
  4. شمارهٔ ۱۷۲باز این خمار در سرم از چشم مست کیست
  5. شمارهٔ ۱۷۳باز چشمم درفشان از لعل گوهربار کیست
  6. شمارهٔ ۱۷۴من پس زانوی غم تا یار هم زانوی کیست
  7. شمارهٔ ۱۷۵آن سرو ناز بر لب بام ایستاده کیست
  8. شمارهٔ ۱۷۶برد شوخی دل ز من اما نخواهم گفت کیست
همه‌ی غزلیات ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.