پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

مقطعات

شمارهٔ ۴۴ - این قطعه از دیگری است در مدح جمال الدین

شعر مخدوم من جمال الدین

که چو گل بردم سحر گه بود

آنکه از ضبط یک دقیقه آن

عقل و ادراک نیک گمره بود

لفظ و معنیش چونگل دوروی

خوش و نغز و تر و موجه بود

معنی روشنش ز خط سیاه

صورت یوسف از دل چه بود

یا شبی بد بروز آبستن

یا کلف گشته برقع مه بود

عقل و جان بود از متانت و لطف

کز همه عیبها منزه بود

معنی آن چو موی و زاندیشه

خاطر مستمع مرفه بود

چون بخادم رسید خدمت را

صد کمر بسته همچو خر گه بود

خواندم آنرا وزان فضای همه

پر ز احسنت و پر زخه خه بود

مر ثنایش بصد زبان گفتند

وانچه گفتند هر یکی ده بود

لیکن از دامن معانی آن

دست ادراک بنده کوته بود

کردم آنرا جواب والله اگر

جانم از نیم حرفش آگه بود

نو عروسی چو ماه در جلوه

لیک مشاطه وی اکمه بود

حال این گفته و روایت من

راست طوطی و قل هوالله بود

این نه مدحست حسب حالست این

تا نگوئی که مردک ابله بود

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۶ - آری شود ولیک بخون جگر شودایخسروی که هر که کند بندگی تو
  2. شمارهٔ ۴۷ - غم خان و مانتا کی غم خان و مان و فرزند
  3. شمارهٔ ۴۸ - خوان از خونخوان میفکند کنون مسلمانان
  4. شمارهٔ ۴۹ - کیفر مجیرالدین بیلقانی در هجای اصفهانزاول که نفس ناطقه را از شعاع عقل
  5. شمارهٔ ۵۰ - صائم الدهرصائم الدهر اسبکی دارم
  6. شمارهٔ ۵۱ - خطاب بصدرالدینایا صدری که چرخ پیر چون تو
  7. شمارهٔ ۵۲ - مولانا ترازوستمرا گویند مولانا ترازویی‌ست کز عدلش
  8. شمارهٔ ۵۳ - ترهاتدوستی در سمر کتابی داشت
همه‌ی مقطعات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.