پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

مقطعات

شمارهٔ ۴۶ - آری شود ولیک بخون جگر شود

ایخسروی که هر که کند بندگی تو

هم تاج بخش گردد و هم تاجور شود

هر دم ببندگی تو این خیمه کبود

چون خر گه ایستاده و بسته کمر شود

جان خرد ز خلق تو مشگ تبت برد

کام سخن زنام تو تنگ شکر شود

بر طوطی سخن چو هما سایه فکن

تا همچو باز چتر تو گردون سپر شود

ملک تو از میامن دین پروری تو

والله که کارنامه فتح و ظفر شود

گردون ضمان همیکند از عدل شاملت

کایام تو موافق عدل عمر شود

این اعتقاد خوب تو در حق اهل علم

میخ و طناب مملکت بحر و بر شود

مشاطه عروس بیان گشت و صف شاه

تا جان بوحنیفه ازو جلوه گر شود

از عطف مادرانه شاهم توقع است

کو دایه نوازش این بی پدر شود

تا این نهال نو زده ناگه ثمر دهد

تا این هلال نو شده آخر قمر شود

وز دولت تو کارک این سوخته جگر

با دشمنان خام طمع پخته تر شود

در حق این ضعیف خطا نیست ظن شاه

گر رای انورش پی فضل و هنر شود

هر روبهی که در حرم شاه راه یافت

از فرشاه در دهن شیر نر شود

خورشید لطف شاه چو پرتو همیزند

خاکی که مستعد قبولست زر شود

هر قطره کابر تربیتش رشح میکند

بر گردن ثنای تو عقد گهر شود

با اینهمه تراکم غم خوشدلست اگر

در ظل رحمت ملک دادگر شود

دلتنگ غنچه را چه شکرخندها بود

گر در حمایت دم باد سحر شود

با آْفتاب چرخ چراغ افکند بنور

گر از قبول شاه محل نظر شود

هر موی بر تنم بدعا صد زبان شدست

تا با غریم شکر مگر سر بسر شود

بر شد ز چرخ قدر من از التفات شاه

این سعدکی مساعد هر مختصر شود

چون من بعمرها سمنی بشکفد بباغ

چون من بسالها گهری نامور شود

تا مادر زمانه بزاید چو من پسر

ای بس که چرخ سرزده زیر و بر شود

بس دیده ستاره که از شب بدرجهد

بس جان صبح کز تن عالم بدر شود

گویند صبر کن که شود خون ز صبر مشک

آری شود ولیک بخون جگر شود

قطره بلی گهر شود اندر دل صدف

لیکن بشرط آنکه صدف کور و کر شود

تا سیر هفت مهره تابان رسد بپای

تا دور هفت حقه گردون بسر شود

بادا خروش کوس تو در گوش روزگار

چونانکه شرق و غرب جهانرا خبر شود

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۴۸ - خوان از خونخوان میفکند کنون مسلمانان
  2. شمارهٔ ۴۹ - کیفر مجیرالدین بیلقانی در هجای اصفهانزاول که نفس ناطقه را از شعاع عقل
  3. شمارهٔ ۵۰ - صائم الدهرصائم الدهر اسبکی دارم
  4. شمارهٔ ۵۱ - خطاب بصدرالدینایا صدری که چرخ پیر چون تو
  5. شمارهٔ ۵۲ - مولانا ترازوستمرا گویند مولانا ترازویی‌ست کز عدلش
  6. شمارهٔ ۵۳ - ترهاتدوستی در سمر کتابی داشت
  7. شمارهٔ ۵۴ - عشوه و تمویهاز منت شرم نیامد که پس از چندین مدح
  8. شمارهٔ ۵۵ - فضل خواجهترا فضل بر دیگری بیش ازین نیست
همه‌ی مقطعات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.