پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

زلف تو بر عارض تو پای‌بازی می‌کند

هر زمان سوی لب تو دست‌یازی می‌کند

جزع تو در دل ربودن جان همی‌سوزد ولی

لعل تو در بوسه دادن دل‌نوازی می‌کند

در کمان ابروی تو ناوک مژگان تو

بر دل من زخم‌های تیر غازی می‌کند

بوسه بدهد مرا پس جان و دل بربایدم

خود حسابی نیست بر ما ترکتازی می‌کند

ور لبش بوسی پذیرد از اشارت چشم او

می‌کند انکارها یعنی که بازی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸هجران تو ای پسر نگوید
  2. شمارهٔ ۹۹دورگشت از من آنکه جانم بود
  3. شمارهٔ ۱۰۰بی تو کارم همی بسر نشود
  4. شمارهٔ ۱۰۱جان من گوئی زتن می بگسلد
  5. شمارهٔ ۱۰۲رخ تو طعنه بر ماه فلک زد
  6. شمارهٔ ۱۰۳یارم چو سخن گوید از لب شکر افشاند
  7. شمارهٔ ۱۰۴یارب ار تو خوش درآئی چون بود
  8. شمارهٔ ۱۰۵چگونه عاشقی را جان بماند
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.