پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید

از تو و خوی تو کارکس نگشاید

خود نه حدیثی نه پرسشی نه سلامی

نیک بدیدم من از تو هیچ نیاید

خون دلم میخوری مخور که روانیست

قصد بجان میکنی مکن که نشاید

با رخ تو گر وفا بدی سره بودی

حسن و وفا خود بیک هوا بنپاید

ناز تو و سوز من چنان بنماند

خنده گل و اشک ابر دیر نپاید

هرچه بگریم من از غم تو تو از طنز

گوئی مسکین فلان ز چشم برآید

وه که چنین سخت جان و سنگدل الحق

کس چو من و تو بروزگار نزاید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳هر کس که بعشق تو کمر بندد
  2. شمارهٔ ۹۴هر که جان پیش تو فدا نکند
  3. شمارهٔ ۹۵رفت آن کز لبت مرا می بود
  4. شمارهٔ ۹۶زلف تو بر عارض تو پای‌بازی می‌کند
  5. شمارهٔ ۹۷باز دل در غم جان می پیچد
  6. شمارهٔ ۹۸هجران تو ای پسر نگوید
  7. شمارهٔ ۹۹دورگشت از من آنکه جانم بود
  8. شمارهٔ ۱۰۰بی تو کارم همی بسر نشود
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.