پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد

ز وصلیش شکرها گویم ز بختم منتی باشد

به دیداری و گفتاری زیار خویش خرسندم

پس ار بوسی بود توفیر آن خود دولتی باشد

همه جا نخواهد از عاشق لبش بوسی دریغ آرد

چنین یارست بسم الله کسی کِش رغبتی باشد

مرا شیرین لبش بی‌جرم دشنام ار دهد هرگز

نخواهم داد خویش از وی بلی تا فرصتی باشد

چنان خو کرده دل با غم که گر جایی غمی بیند

به صد لطفش همی‌گوید بگو گر خدمتی باشد

بتا چون گل مشو خندان که من چون شمع می‌گریم

که عمر گل ازین معنی‌ست کاندک مدتی باشد

ترا هر ساعتی از من به تازه خدمتی باید

مرا هر لحظه از تو بی‌وفایی محنتی باشد

تو با این دل مسلمانی؟ نیی والله محالست این

مسلمان آن بود کورا به دل در رحمتی باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید
  2. شمارهٔ ۹۲این مرا در جهان نه بس باشد
  3. شمارهٔ ۹۳هر کس که بعشق تو کمر بندد
  4. شمارهٔ ۹۴هر که جان پیش تو فدا نکند
  5. شمارهٔ ۹۵رفت آن کز لبت مرا می بود
  6. شمارهٔ ۹۶زلف تو بر عارض تو پای‌بازی می‌کند
  7. شمارهٔ ۹۷باز دل در غم جان می پیچد
  8. شمارهٔ ۹۸هجران تو ای پسر نگوید
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.