پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

غزلیات

شمارهٔ ۸۴

غمت جز در دل یکتا نگنجد

که رخت عشق در هر جا نگنجد

ندانم از چه خیزد اینهمه اشک

که چندین آب در دریا نگنجد

مرا گفتی که جز من یار داری

تو دانی کاین سخن در ما نگنجد

امید وصل چون در میم گنجد

که میم آنجا همی تنها نگنجد

لبت بی زر مرا بوسی دهد نی

در او این ناز نا زیبا نگنجد

بجانی میدهی بوسی و هم خشم؟

در این سودات این صفرا نگنجد

مرا گفتی که خود ناخوانده آیم

نه در طبع تو ای رعنا نگنجد؟

زمن جان خواستی بستان هم امروز

که در تاریخ ما فردا نگنجد

ازان کوچک دهانت در گمانم

که در وی بوسه گنجد یا نگنجد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶جور و جفای تو نیک و بد بسر آید
  2. شمارهٔ ۸۷چون رخت مملکت جم نبود
  3. شمارهٔ ۸۸ابر نوروز زغم روی جهان میشوید
  4. شمارهٔ ۸۹مرا با آن لب شیرین شبی گر خلوتی باشد
  5. شمارهٔ ۹۰دلبرم بر من تحکم میکند
  6. شمارهٔ ۹۱رو که ز عشق تو جز عنا نفزاید
  7. شمارهٔ ۹۲این مرا در جهان نه بس باشد
  8. شمارهٔ ۹۳هر کس که بعشق تو کمر بندد
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.