فهرست اشعار
- شمارهٔ ۱ - توصیف ربیع و مدح وزیر عاد جلال الدین باز طفلان چمن را حله می بافد صبا
- شمارهٔ ۲ - لغز باسم آب آن جرم پاک چیست چو ارواح انبیا
- شمارهٔ ۳ - در مدح ابوالغنائم سعد الملک زهی محل رفیعت برون زاوج سما
- شمارهٔ ۴ - شکایت از روزگار دگر باره چه صنعت کرد باما
- شمارهٔ ۵ - در مدح اردشیر بن حسن اسپهبد مازندران بتافت از افق ملک و آسمان بقا
- شمارهٔ ۶ - در تهنیت بازگشت رکن الدین صاعد از حج ای زده لبیک شوق از غایت صدق و صفا
- شمارهٔ ۷ - در مدح شمس الدین ابوالفتح نطنزی ای مهر تو در میان جانها
- شمارهٔ ۸ - در مدیح مظفرالدین خوش گوش کرد چرخ و ممالک باینخطاب
- شمارهٔ ۹ - شکایت ازرنج سفر اگرشکایت گویم زچرخ نیست صواب
- شمارهٔ ۱۰ - با ردیف آتش و آب شدست خاطر و طبع تو کان آتش و آب
- شمارهٔ ۱۱ - قصیده ای بیش ز رفعت و مناصب
- شمارهٔ ۱۲ - قصیده ای جوادی که بتو بحر و سحاب
- شمارهٔ ۱۳ - در جلوس طغرلشاه سلجوقی شاه جوانست و بخت ملک جوانست
- شمارهٔ ۱۴ - شکایت از روزگار دلم از بار غم خراب شد است
- شمارهٔ ۱۵ - مدح ملک اعظم اسپهبد مازندران زهی به مشرق و مغرب رسیده انعامت
- شمارهٔ ۱۶ - در مدح صدرالدین خنجندی المتنة لله که تأیید ظفر یافت
- شمارهٔ ۱۷ - در مدیح خواجه رکن الدین ایکه انعام تو سرمایه هر محرومست
- شمارهٔ ۱۸ - در توصیف بهر و مدح رکن الدین صاعد تا صبا در نقشبندی خامه در عنبر زدهست
- شمارهٔ ۱۹ - در مدح صدر منصور خواجه قوام الدین باد عنبر بیز بین کز روضه حور آمدست
- شمارهٔ ۲۰ - در مدح عزالاسلام معین الدین عشقبازی دیگرم در تحت فرمان یافتست
- شمارهٔ ۲۱ - نکوهش زروسیم اینهمه لاف مزن گرچه ترا سیم و زر است
- شمارهٔ ۲۲ - در مدح صدر اجل شهاب الدین خالص تویی که چرخ به صدر تو التجا کردهست
- شمارهٔ ۲۳ - مرثیت فوام الدین و تذهیب صدرالدین مرا باری در ینحالت زبان نیست
- شمارهٔ ۲۴ - شکایت از روزگار درین مقرنس زنگار خورده دود اندود
- شمارهٔ ۲۵ - در تهنیت فیروزی این مژده شنیدی که به ناگاه برآمد
- شمارهٔ ۲۶ - پیغام بخاقانی شروانی کیست که پیغام من به شهر شروان برد
- شمارهٔ ۲۷ - در مدح نظام الملک وزیر مرا هر ساعتی سودای آن نامهربان خیزد
- شمارهٔ ۲۸ - یمدح الصدر السعید امین الدین صالح المستوفی ایکه خورشید ز رای تو منور گردد
- شمارهٔ ۲۹ - در مدح ملک اعظم حسام الدین اسپهبد مازندران گر کسی فیض جان همی بخشد
- شمارهٔ ۳۰ - در مدح امیر عزالدین ترکم امروز مگر رای تماشا دارد
- شمارهٔ ۳۱ - در مدح فخرالموک برادر پادشاه تا جهانست شاه صفدر باد
- شمارهٔ ۳۲ - در مدح امیر یمین الدین کسیکه قصد سر زلف آن نگار کند
- شمارهٔ ۳۳ - در مدح اقصی القضاه رکن الدین صاعد روی یارم ز آفتاب اکنون نکوتر میشود
- شمارهٔ ۳۴ - در مدح ارسلان بن طغرل روی او تشویر ماه آسمانی میدهد
- شمارهٔ ۳۵ - در مدح پادشاه ارسلان بن طغرل نگار من زبر من همی چنان بجهد
- شمارهٔ ۳۶ - در مدح رکن الدین صاعد و توصیف قلم ای سعد فلک ترا مساعد
- شمارهٔ ۳۷ - در مدح خواجه صدرالدین بودم نشسته دوش که ناگه خبر رسید
- شمارهٔ ۳۸ - در مدح صدر اجل شرف الدین علی جانم از جام می شکر یابد
- شمارهٔ ۳۹ - گویا مدح مجیرالدین بیلقانی باشد بعد از ذم ایکه موج سینه تو غوطه دریا دهد
- شمارهٔ ۴۰ - در مدح قوام الدین باز خورشید قصد بالا کرد
- شمارهٔ ۴۱ - در مدیح رکن الدین بهار امسال خوشتر مینماید
- شمارهٔ ۴۲ - قصیده همه میامن این روزگار میمون باد
- شمارهٔ ۴۳ - در مدح بدرالین عمر رخ خوب تو ناموس قمر برد
- شمارهٔ ۴۴ - درمدح امام اجل عزالاسلام معین الدین حسین باز خورشید چرخ رخشان شد
- شمارهٔ ۴۵ - در مدح معین الدین حسین هنگام ادای حج شیرمردان چو عزم کار کنند
- شمارهٔ ۴۶ - قصیده ایکه خورشید زشرم دل تو آب شود
- شمارهٔ ۴۷ - کتب الیه رشید الدین الوطواط چون روی تو ماه سمانباشد
- شمارهٔ ۴۸ - اثیرالدین ابهری در مدح جمالدین گوید از طبع تو جزگهر چه خیزد
- شمارهٔ ۴۹ - بیکی از بزرگان که اورا بسوی خود خوانده نگاشته است ای سخا را از کف تو پیشخورد
- شمارهٔ ۵۰ - در مدح صدر اجل اوحدالدین باد بهار رخت بصحرا همی کشد
- شمارهٔ ۵۱ - در شکایت از روزگار و مرثیت هیچ رنگ عافیت در حیَز عالم نماند
- شمارهٔ ۵۲ - در مدح طغرل شاه سلجوقی عشقت سوی هر که راه بر گیرد
- شمارهٔ ۵۳ - در نکوهش دنیا الحذار ای غافلان زین وحشت آباد الحذار
- شمارهٔ ۵۴ - من کلامه غفرله زهی قدرت از عالم فکر برتر
- شمارهٔ ۵۵ - قصیده ای کرده تو بر مُلک تکبر
- شمارهٔ ۵۶ - در مدح رکن الدین مسعود حبذا ای نسیم جان پرور
- شمارهٔ ۵۷ - در مدح اقضی القضات صدرالدین صاعد مسعود زهی موافق رای تو جنبش تقدیر
- شمارهٔ ۵۸ - در وصف بنای مدرسه صدر منصور نظام الدین و مدح امیر نور الدین زهی عالی بنای قصر معمور
- شمارهٔ ۵۹ - در مدح امام فاضل شمس الدین ابوافتح النطنزی زهی در یای گوهر بخشش موج انگیز پهناور
- شمارهٔ ۶۰ - خطاب بچند دوست مسافر خود سلام من که رساند بدان خجسته دیار
متن اشعار به نقل از گنجور.