پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۱۴ - شکایت از روزگار

دلم از بار غم خراب شد است

رخم از خون دل خضاب شداست

دیده پالونه سرشک آمد

طبع پیمانه عذاب شد است

وه که جانم شکار غم گشتست

وه که بختم اسیر خواب شد است

تو بظاهر نگه مکن که مرا

لفظ چون لؤلؤ خوشاب شداست

اشک من بین که ازجفای فلک

لعل چون بسد مذاب شداست

قدح سرخ لاله میبینی

جگرش بین که چون کباب شداست

چرخ با من عتاب می نکند

هنرم موجب عتاب شداست

در ترقی معانی نظمم

چون دعاهای مستجاب شداست

قدر من گر چو خاک پست افتاد

سخن من بلطف آب شداست

تو بقدر چو خاک من منگر

هنرم بین که بیحساب شداست

سخن من زر است لیک سخا

کیمیا وار تنک یاب شد است

ذره گرچه به ذات مختصر است

گوهر تیغ آفتاب شداست

آه از این خواجگان دون همت

کاب ازاد بارشان سراب شده است

تا شد ستند کدخدای جهان

خانه مکرمت خراب شداست

بخل از ایشان جهان چنان آموخت

که صدا خامش از جواب شداست

طبع ایشان گرفت هم خورشید

لاجرم زابردر حجاب شداست

سر بیمغزشان نگر کز باد

راست چون خیمه حباب شداست

لعل از بار منت خورشید

در دل سنک خون ناب شد است

گوهر از لاف رعد و طعنه ابر

در دهان صدف لعاب شداست

دست اندر عنان فضل مزن

که کرم پای دررکاب شداست

فضل بگذار کانکه زر دارد

در جهان مالک الرقاب شداست

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۶ - در مدح صدرالدین خنجندیالمتنة لله که تأیید ظفر یافت
  2. شمارهٔ ۱۷ - در مدیح خواجه رکن الدینایکه انعام تو سرمایه هر محرومست
  3. شمارهٔ ۱۸ - در توصیف بهر و مدح رکن الدین صاعدتا صبا در نقشبندی خامه در عنبر زده‌ست
  4. شمارهٔ ۱۹ - در مدح صدر منصور خواجه قوام الدینباد عنبر بیز بین کز روضه حور آمدست
  5. شمارهٔ ۲۰ - در مدح عزالاسلام معین الدینعشقبازی دیگرم در تحت فرمان یافتست
  6. شمارهٔ ۲۱ - نکوهش زروسیماینهمه لاف مزن گرچه ترا سیم و زر است
  7. شمارهٔ ۲۲ - در مدح صدر اجل شهاب الدین خالصتویی که چرخ به صدر تو التجا کرده‌ست
  8. شمارهٔ ۲۳ - مرثیت فوام الدین و تذهیب صدرالدینمرا باری در ینحالت زبان نیست
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.