پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۱۰ - با ردیف آتش و آب

شدست خاطر و طبع تو کان آتش و آب

نه کان آتش و آبست جان آتش و آب

ز رشک خاطر وقاد و رشح طبع ترت

پرآب و آتش شد خانمان آتش و آب

به جز ز خاطر و طبع چو آب و آتش تو

کشید کس نتواند کمان آتش و آب

کنایتی‌ست ز جودت سخای بحر و سحاب

حکایتی‌ست ز باست توان آتش و آب

ز صدر و قهر تو جزوی سپهر رفعت وجاه

ز عنف و لطف تو رمزی جهان آتش و آب

کف تو گوهربارست و خشم صاعقه‌بار

که ابر باشد دایم مکان آتش و آب

عجب ندارم از فر عدل شامل تو

که التیام پذیرد میان آتش و آب

ز سرفرازی و گردن‌کشی رجوع کنند

اگر بگیرد حملت عنان آتش و آب

ز بیم صرصر خشمت که دور باد و مباد

فتاد در تب‌لرز استخوان آتش و آب

در آب و آتش خسبیم چو نکلیم و خلیل

کنون که باس تو شد پاسبان آتش و آب

در آب و آتش خسبیم چو نکلیم و خلیل

کنون که باس تو شد پاسبان آتش و آب

همی‌بلرزد بر جان آب و آتش باد

ز عدل تست چنین مهربان آتش و آب

چنان تظلم منسوخ گشت در عهدت

کز آب و آتش ناید فغان آتش و آب

زهی چو آتش و آب آمده مهیب و لطیف

که خشم وحلم تو شد ترجمان آتش و آب

تویی غزاله فضل و تویی سلاله شرع

که کرد گوهر پاکت بیان آتش و آب

کر است و کور ز خشم تو گوش و چشم عدو

تراست و تیز به مدحت زبان آتش و آب

به روزگار تو اندر روا بود که بود

ز روی طبع موافق قران آتش و آب

ز حرق و غرق جهان ایمنست کز عدلت

به پنبه و شکرست امتحان آتش و آب

مگر که نام تو کردند نقش بر یاقوت

که شد به فر تو هم‌داستان آتش و آب

اگر نبارد خشم تو سیل و صاعقه هیچ

جهان نبیند دیگر زیان آتش و آب

در آب و آتش رقص آورد شرار و حباب

چو باد خلق تو زد بر کران آتش و آب

ز تو سخا و سخن دیده آب و آتش هم

حدیث و زر و گهر هان و هان آتش و آب

شدست مدح تو حرز سمندر و ماهی

که هر دو هستند اندر ضمان آتش و آب

ز عدل تو چه عجب زین سپس که شمع و شکر

چو طلق و موم شود در امان آتش و آب

ز سرد و گرم جهان ناصحت برون آمد

چنانکه ز رو گهر از میان آتش و آب

دگر نبیند تردامنی و گرسنگی

اگر کف تو شود میزبان آتش و آب

روا بود ز پس این قصیده گر زین پس

بر او نبشته شود داستان آتش و آب

همیشه تا که شوند از اثیر و بحر محیط

فراز و شیب هوا را نشان آتش و آب

چو آب و آتش بادی تو سرفراز و عزیز

عدوت زرد و غریوان به سان آتش و آب

تو همچو شمع فروزان و خصمت از دل و جان

چو شمع کرده روان کاروان آتش و آب

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۲ - قصیدهای جوادی که بتو بحر و سحاب
  2. شمارهٔ ۱۳ - در جلوس طغرلشاه سلجوقیشاه جوانست و بخت ملک جوانست
  3. شمارهٔ ۱۴ - شکایت از روزگاردلم از بار غم خراب شد است
  4. شمارهٔ ۱۵ - مدح ملک اعظم اسپهبد مازندرانزهی به مشرق و مغرب رسیده انعامت
  5. شمارهٔ ۱۶ - در مدح صدرالدین خنجندیالمتنة لله که تأیید ظفر یافت
  6. شمارهٔ ۱۷ - در مدیح خواجه رکن الدینایکه انعام تو سرمایه هر محرومست
  7. شمارهٔ ۱۸ - در توصیف بهر و مدح رکن الدین صاعدتا صبا در نقشبندی خامه در عنبر زده‌ست
  8. شمارهٔ ۱۹ - در مدح صدر منصور خواجه قوام الدینباد عنبر بیز بین کز روضه حور آمدست
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.