پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۵۵ - قصیده

ای کرده تو بر مُلک تکبر

وی کرده فلک به تو تفاخر

ای پایه منصب رفیعت

برتر ز تصرف تفکر

از قدر تو چرخ در ترفع

وز رای تو عقل در تحیر

حزم تو مسلم از تهاون

عزم تو منزه از تغیر

در شرح خصایل حمیدت

مستغرق مد سبعه ابحر

در مصعد همتت فلک را

از عجز فتاده سنگ در سر

از جود تو گشته تهی دست

وز صیت تو گوش آسمان پُر

بشنید صدف ز ماهی گنگ

در مدح تو لفظهای چون دُر

شد نامیه طفل حجر تو صُدر

شد ناطقه مدح گوی تو حُر

زان ناطقه می‌کند تحدث

زآن نامیه می‌کند تکبر

با جود تو کیست که‌آن که ندهد

یک قطره لعل بی تزجر

انعام تو خاص و عام را هست

چون فیض خدای بر تواتر

حق از سر کلک شب نگارت

چون صبح همی کند تظاهر

زانصاف تو آهوی سبکدل

با شیر همی کند تنمر

گردون ز شرف همی نماید

بر فور به خدمتت توَفُر

با دست و دل تو کان و دریا

دعوی نکنند از تکاثر

شد عدل تو دشمن تظلم

شد عفو تو عاشق تعثر

هم لطف تو چون هوا روانبخش

هم قهر تو چون اجل گلوبر

ای با همه کس ترا تفضل

وی در همه فن ترا تبحر

محکوم تو شد سپهر فاحکم

مأمور تو شد زمانه فامُر

با عدل تو ظلم گشت منصف

در عهد تو جود گشت لمتُر

با خشم تو نیست ذوق جان حلو

از لفظ تو نیست حرف حق مُر

در عهد تو تیغ می‌کشد مهر؟

این باشد غایت تهور

با رأی تو خنده می‌زند صبح؟

اینست نهایت تمسخر

در صف نعال روز بارت

جویند صدور دین تصدر

از صدمت خشمت اوفتاده‌ست

در سینه آسمان تکسر

کرده‌ست ز بهر مرکبت چرخ

از جاده کهکشان شب آخور

اندیشه مدح تو به خاطر

بهتر ز هزار من بلادر

هر دم که زنم نه در مدیحت

زآن دم زدنم بود تحیر

جاوید به کام زی که ما را

هم بر ز مدیح تست و هم بر

در بندگیت مرا چه باقیست

جز حلقهٔ گوش و نام سنقر

مدح تو و التقات غیری

هرگز نکنم من این تجاسر

تا هست حواس را تصرف

تا هست خیال را تصور

بادات بقای عمر چندان

که‌اندر عددش بود تعذر

روزت همه عید و از پی عید

بد خواه ترا کفن به گازر

اعدای ترا قبول چونان

که‌امروز بود قبول اشتر

در منصب جاه تو تقدم

در مدت عمر تو تأخر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۷ - در مدح اقضی القضات صدرالدین صاعد مسعودزهی موافق رای تو جنبش تقدیر
  2. شمارهٔ ۵۸ - در وصف بنای مدرسه صدر منصور نظام الدین و مدح امیر نور الدینزهی عالی بنای قصر معمور
  3. شمارهٔ ۵۹ - در مدح امام فاضل شمس الدین ابوافتح النطنزیزهی در یای گوهر بخشش موج انگیز پهناور
  4. شمارهٔ ۶۰ - خطاب بچند دوست مسافر خودسلام من که رساند بدان خجسته دیار
  5. شمارهٔ ۶۱ - خطاب بجمال الدین که یکی از دوستان اوستبزرگ منعم و مخدوم من جمال الدین
  6. شمارهٔ ۶۲ - خطاب بشهاب الدین که یکی دیگر از دوستان اوستخلاصه همه عالم اجل شهاب الدین
  7. شمارهٔ ۶۳ - خطاب بفخر الدیندعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدین
  8. شمارهٔ ۶۴ - خطاب بمنتجب الدیناجل منتخب الدین اوحد الفقرا
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.