پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۶۱ - خطاب بجمال الدین که یکی از دوستان اوست

بزرگ منعم و مخدوم من جمال الدین

سپهر رفعت و کان سخا و کوه وقار

بخاکپای تو کان تاج فرق کیوانست

که شوق خدمتت از من ببرد صبرو قرار

تو آفتابی و تا طلعتت طلوع کند

بوم چوذره نهان زیر پرده شب تار

بروز و شب بدعای تو دوستداررانت

هزاردست براورده اند همچو چنار

میان به خدمت تو بسته‌اند چون پیکان

دهان به مدح تو بگشاده‌اند چون سوفار

نهاده گوش صدف سان که کی رسد تأیید

گشاده چشم چو نرگس که کی بود دیدار

چو جان خصم تو هر روز تا بشب رنجور

چو چشم بخت تو هر شام تا سحر بیدار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۳ - خطاب بفخر الدیندعا و خدمت مخدوم خویش فخرالدین
  2. شمارهٔ ۶۴ - خطاب بمنتجب الدیناجل منتخب الدین اوحد الفقرا
  3. شمارهٔ ۶۵ - خطاب بعفیف الدینعفیف دین در ازه، دعا همیگویم
  4. شمارهٔ ۶۶ - خطاب بضیاء الدینضیاء دین را دعا همی گویم
  5. شمارهٔ ۶۷ - خطاب بنجیب الدینحکیم یونان ان فلسفی نجیب الدین
  6. شمارهٔ ۶۸ - حاجی سلام از چاکران باید باشدزمن بخواهد حاجی سلام پرسش خویش
  7. شمارهٔ ۶۹ - لغز حمامچه گوئی چیست آن شکل مدور
  8. شمارهٔ ۷۰ - در مدح شهاب الدین خالص و شکایت از قحطی اصفهانای بر سر آمده تو ز ابنای روزگار
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.