پرش به محتوای اصلی
جمال‌الدین عبدالرزاق

قصاید

شمارهٔ ۶۲ - خطاب بشهاب الدین که یکی دیگر از دوستان اوست

خلاصه همه عالم اجل شهاب الدین

که روشنند زرای تو ثابت وسیار

بریز سایه رای تو چشمه خورشید

فرود پایه قدر تو گنبد دوار

کمینه قطره زجود تو آب در قلزم

کهینه شمه زخلق تو مشک در تاتار

دعا و خدمت خادم قبول فرمایند

فزون زلشگر ذرات و قطره امطار

یقین شناس که گر شرح اشتیاق دهم

دراز گردد و آنگه ملالت آرد بار

بیاض روز اگر فی المثل شود کاغذ

دگر مداد شود جمله آبهای بحار

شوند موی بر اندامهای من همه دست

قلم شود بجهان در هر آنچه هست اشجار

من آن نویسم تا جملگی زمن پرشد

هنوز گفته نباشم مگر یکی زهزار

توئی که مر کز عقلی و دوستدارانت

مدام گرد تو باشند حلقه دایره وار

منم زحلقه برون مانده وزپی مرکز

بسر همی دوم از گرد خویش چون پرگار

چنان بذکر تو آراسته است محفلها

که نام عبدلطیف آید از در و دیوار

سرای تو که درآن نظم داشتیم اکنون

در آن دیار نگردد زغیبتت دیار

شدند جمله پراکنده چون بنات النعش

جماعتی که چو پروین بدند پیش تو پار

تو همچو شمعی و اصحاب جمله پروانه

بشمع جمع توانند آمدن ناچار

بدوستی و بنان و نمک که عزم آن بود

که بر سبیل تماشا کنم سوی تو گذار

ولی توقفم از ضعف چارپایانست

که بیش از انکه توانگفت لاغر ندونزار

خدای داند و دانم تو نیز میدانی

که بی تو نیستم از عیش خویش بر خوردار

رخم چو آبی زردست و بروی از غم گرد

فسرده از دم سرد اشک من چو دانه نار

سپیده دم که نسیم آورد بمن بویت

کنم براو زدل خوش روان خویش نثار

هزار جان گرامی بناز پرورده

فداش بادکه بوی آورد مرا ازیار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۴ - خطاب بمنتجب الدیناجل منتخب الدین اوحد الفقرا
  2. شمارهٔ ۶۵ - خطاب بعفیف الدینعفیف دین در ازه، دعا همیگویم
  3. شمارهٔ ۶۶ - خطاب بضیاء الدینضیاء دین را دعا همی گویم
  4. شمارهٔ ۶۷ - خطاب بنجیب الدینحکیم یونان ان فلسفی نجیب الدین
  5. شمارهٔ ۶۸ - حاجی سلام از چاکران باید باشدزمن بخواهد حاجی سلام پرسش خویش
  6. شمارهٔ ۶۹ - لغز حمامچه گوئی چیست آن شکل مدور
  7. شمارهٔ ۷۰ - در مدح شهاب الدین خالص و شکایت از قحطی اصفهانای بر سر آمده تو ز ابنای روزگار
  8. شمارهٔ ۷۱ - من غرر قصائده فی الحکمه و الموعظه و لله درهالرحیل ای خفتگان کاینک صدای نفخ صور
همه‌ی قصاید ←

درباره‌ی جمال‌الدین عبدالرزاق

جمال الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی شاعر سدهٔ ششم هجری بود (درگذشته به سال ۵۸۸ هجری قمری). او از بنیانگذاران سبک عراقی به شمار می‌رود. فرزند وی کمال‌الدین اسماعیل نیز از شاعران بزرگ ایران زمین است. وی در اصفهان زاده شد اما به آذربایجان نیز سفر کرد و گویا در نقاشی نیز دست داشته و با خاقانی شروانی و انوری و ظهیر فاریاب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.