پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

غزلیّات

شمارهٔ ۱

به سر انگشت نما زاهد انگشت نما را

منظر دوست که تا سجده کند صنع خدا را

گر درین هر دو سرا خاک کف او به کف آرم

التفاتی نکنم حاصل این هر دو سرا را

آتشی دارم از آن سان که اگر برکشم آهی

جز سمومی نبود خاصیت باد صبا را

هیچ کس نیست که حال دل ما با تو بگوید

که چه سان می گذرد روز گرفتار بلا را

تو جفا کن وگرت میل وفا نیست چه باک

من نه آنم که تحمّل نکنم بار جفا را

مگس از شهد بر آساید و پروانه ز آتش

زانکه از اهل جفا نیست خبر اهل وفا را

رفتن از کوی تو یک گام که را قوّت و طاقت

و آمدن بر سر کوی تو که را زهره و یارا

هر که در دام تو افتد نکند یاد رهایی

هر که را درد تو باشد نبرد نام دوا را

این خیال است که روزی به عیادت برم آیی

کاین سعادت نبود طالع شوریده ما را

گر به پا دور شوم باز به سرپیش تو آیم

صد ره ار زانکه برانند من بی سر و پا را

نشکند عهد و وفای تو جلال ار تو شکستی

پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

ادامه‌ی غزلیّات

  1. شمارهٔ ۳چون پریشان می‌کند آن زلف عنبربیز را
  2. شمارهٔ ۴ساقیا! خیز و بیار آن آب رنگ آمیز را
  3. شمارهٔ ۵پیش تو عرضه می کنم حال تباه خویش را
  4. شمارهٔ ۶خبرت هست که از خویش خبر نیست مرا
  5. شمارهٔ ۷روز اوّل که به چشمت نظر افتاد مرا
  6. شمارهٔ ۸نمی کنی نظری بیدلان غمگین را
  7. شمارهٔ ۹زلفی که چو دود است بر آتش وطن او را
  8. شمارهٔ ۱۰هر آن کس که دیده ست آن خاک پا
همه‌ی غزلیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.