پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۹

از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند

چون دلم غیر رخت میل به هر جا نکند

چه کنم با دل سرگشتهٔ بی آرامم

کز جهان غیر لبت هیچ تمنّا نکند

گوید آن یار جفاپیشه وفا با تو کنم

گوید این را به زبان لیک همانا نکند

یار ما وعدهٔ وصلش به شبم داد امشب

وعدهٔ وصل اگر باز به فردا نکند

دل بیچاره شده گرد جهان سرگردان

خانه‌ای غیر سر زلف تو پیدا نکند

چو تواند که دهد کام من از لعل لبش

لیکن آن شوخ ستمکاره به عمدا نکند

چه دهم شرح که آن دلبر سنگین دل من

چه جفا و ستم و جور که بر ما نکند

ذکر اوصاف جمال رخ جان آرایت

چون زبان دل ما را به تو گویا نکند

هیچ شب نیست که صد عربده‌ای جان و جهان

چشم سرمست تو با این دل شیدا نکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
  2. شمارهٔ ۶۳۲چشمان تو مست و ناتوانند
  3. شمارهٔ ۶۳۳مرا در عشق تو دیوانه خوانند
  4. شمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
  5. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
  6. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  7. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
  8. شمارهٔ ۶۳۸صبح روی تو سلامت می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.