پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۸

سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکند

جان کنم ایثارش اما او کجا می‌افکند

آن بت دلجوی را بین کز دو زلف کافرش

حلقه‌ای در گردن باد صبا می‌افکند

قامت و بالا نگویید آن که از بالا گذشت

آن بلا را بین که مردم در بلا می‌افکند

خستهٔ تیغ فراقش کشتهٔ جان مرا

بر بساط درد هجران بی دوا می‌افکند

چشم و زلف کافرش بنگر که هر دم عالمی

از خط مشکین پرچین در خطا می‌افکند

هر ستمکاری که زلفش کرد با دل در جهان

جور او و خیر خود را با خدا می‌افکند

حسن رویت را نمی‌دانم که دایم از چه روی

در میان دیده و دل ماجرا می‌افکند

تند باد چرخ ناهموار گردون را ببین

هر زمان در باغ جان سروی ز پا می‌افکند

من چو ذره در هوایش می‌دوم گرد جهان

مهر بر روی کسی دیگر چرا می‌افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳۰کس به امید وفا ترک دل و دین نکند
  2. شمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
  3. شمارهٔ ۶۳۲چشمان تو مست و ناتوانند
  4. شمارهٔ ۶۳۳مرا در عشق تو دیوانه خوانند
  5. شمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
  6. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
  7. شمارهٔ ۶۳۶مقرّرست دلا دلبران وفا نکنند
  8. شمارهٔ ۶۳۷این دیدهٔ جان مرا روی تو بینا می‌کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.