پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۱

هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردند

وآن کسان کز در انصاف بگردند نه مردند

حال و احوال جهان هیچ نیرزد بر دانا

جز نکویی که توان گفت جز آن هیچ نبردند

هرکه با خلق جهان کرد نکویی چه زیان کرد

زندهٔ هر دو سرایند و یقین دان که نمردند

هرکه بنهاد ز مال دگران گنج و خزینه

ای برادر تو ندیدی که برش هیچ نخوردند

گنج قارون اگرت هست و اگر ملک سلیمان

فکر آن کن تو ازین دنیی فانی که چه بردند

اگرت هست یکی لقمه ز درویش و غریبی

تو مکن منع که این شیوه ز تو نیک پسندند

در لطف و کرم ای دل بگشا باز

تا در روضهٔ فردوس به روی تو نبندند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدند
  2. شمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند
  3. شمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابند
  4. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
  5. شمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
  6. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  7. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  8. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.