پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۰

گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند

قصهٔ عشق تو را بر سر ما بنْوشتند

گرچه داری تو فراغت ز من ای جان گویی

تخم مهر تو مرا در دل و در جان کِشتند

آه از آن مردمک چشم که بس خون ریزست

که به تیغ ستم غمزه جهانی کُشتند

گرچه مشّاطهٔ حسنش به نگار آمده بود

لیک دستانْش به خون دل ما می‌شُستند

عاشقان سر زلف تو به بوی تو هنوز

از غمت بی سر پا گِرد جهان در گشتند

جامهٔ وصل تو خیاط خیالم می‌دوخت

دل و جان رشته به انگشت وفا می‌رشتند

یک زمان بر لب کشت آی و مخور غم به جهان

که بسا ماهرخ و سرو قد اکنون خشتند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندند
  2. شمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدند
  3. شمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند
  4. شمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابند
  5. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
  6. شمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
  7. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  8. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.