پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۹

دلبر چه کرد با من مسکین مستمند

دل را ببرد از من و در پای غم فکند

تا پای بند شد دل من در دو زلف دوست

سودا گرفته است و نگیرد به هیچ پند

با چشم همچو نرگس و با قدّ همچو سرو

با روی همچو ماهش و گیسوی چون کمند

با ابروی چو طاق معنبر کشیده خوش

با زلف دلفریبش و با لعل همچو قند

در ما فکند آتش رخ را به درد هجر

وآنگه برفت و شاخ صبوری ز تن بکند

رحمی نکرد بر من و بر حال زار من

آخر جفا و جور نگوید که تا به چند

زین بیشتر ستم به من خسته دل مکن

کز خوبرو نکند کس جفا پسند

ای دل طمع مدار به عهد و وفای کس

کاندر زمانه یار وفادار خود کمند

چون دیده بر جمال تو افتادم از جهان

بر آتش رخ تو فتادیم چون سپند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  2. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
  3. شمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
  4. شمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
  5. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
  6. شمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکند
  7. شمارهٔ ۶۲۷دل ستد از دستم و در پا فکند
  8. شمارهٔ ۶۲۸سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.