پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۶

سرو قدّت سایه تا بر ما فکند

شور و غوغا در وجود ما فکند

بر جهان دل دیده را بگشود باز

تا نظر بر آن قد و بالا فکند

هیچ می‌دانی سنان غمزه‌اش

در سر بازارها سرها فکند

آن دو زلف عنبرآسایش دگر

جان ما در بوتهٔ سودا فکند

وعدهٔ وصلش که می‌دادم به شب

آن نگار شوخ با فردا فکند

گفته بودم دست من گیرد به وصل

همچو زلف خویشتن در پا فکند

مردم چشمم به سر بار از غمش

این دو دیده بر سر دریا فکند

لعل دُر پاشش ز شور شکّرین

آتشی در لؤلؤ لالا فکند

غمزه غمّاز آن دلبر ببین

بار دیگر در جهان غوغا فکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۸سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکند
  2. شمارهٔ ۶۲۹از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند
  3. شمارهٔ ۶۳۰کس به امید وفا ترک دل و دین نکند
  4. شمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
  5. شمارهٔ ۶۳۲چشمان تو مست و ناتوانند
  6. شمارهٔ ۶۳۳مرا در عشق تو دیوانه خوانند
  7. شمارهٔ ۶۳۴عاشقان را تا به کی در کوی تو رسوا کنند
  8. شمارهٔ ۶۳۵درد دل مرا چو اطبا دوا کنند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.