پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۳

باشد که درد ما به تفقّد دوا کند

کام دل ضعیف ز وصلش روا کند

آن سرو ناز رسته که در بوستان ماست

باشد که از کرم نظری سوی ما کند

مردم ندامتی ز خطا برده‌اند لیک

تا چند چشم مست تو چندین خطا کند

بادا جدا ز کام و دل و آرزوی جان

آن کس که یار ما ز بر ما جدا کند

بسیار وعده‌ای به وفا داد و بس عجب

بر عهد خویش دلبر ما گر وفا کند

گیرم وفا نکرد به قول خود آن نگار

چندین جفا بگو تو که بر ما چرا کند

بیگانه خوی از چه شدی دلبرا کسی

بیداد و جور این همه بر آشنا کند

ای محتشم تو سایه ز درویش برمگیر

تا هر نفس که در گذر آیی دعا کند

تا آفتاب روی تو تابید در جهان

دل رفت تا به سایه زلف تو جا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
  2. شمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکند
  3. شمارهٔ ۶۲۷دل ستد از دستم و در پا فکند
  4. شمارهٔ ۶۲۸سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکند
  5. شمارهٔ ۶۲۹از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند
  6. شمارهٔ ۶۳۰کس به امید وفا ترک دل و دین نکند
  7. شمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
  8. شمارهٔ ۶۳۲چشمان تو مست و ناتوانند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.