پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۲۲

تا چند با دل من مسکین جفا کند

آن بی وفا نگار به ترک وفا کند

هست او طبیب این دل محزون ناتوان

واجب کند که درد دلم را دوا کند

کامم ز شربت شب هجران شده‌ست تلخ

کامم چه باشد ار ز لب خود دوا کند

او پادشاه حسن و ملاحت از آن شده‌ست

تا گوش و هوش و دیده به سوی گدا کند

آن سرو نازنین چه شود در میان باغ

گر پشت بر جفای خود و رو به ما کند

دل برد از دو دستم و در خون جان شدم

با دوستان بپرس چرا ماجرا کند

حال من غریب که گوید به پیش دوست

آری مگر که باد صبا این ادا کند

با دلبرم بگوی که بیگانه خو چراست

وقتست کاو نظر به سوی آشنا کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
  2. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
  3. شمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکند
  4. شمارهٔ ۶۲۷دل ستد از دستم و در پا فکند
  5. شمارهٔ ۶۲۸سایه سرو بلندش گر به ما می‌افکند
  6. شمارهٔ ۶۲۹از چه رو لعل تو درمان دل ما نکند
  7. شمارهٔ ۶۳۰کس به امید وفا ترک دل و دین نکند
  8. شمارهٔ ۶۳۱دلبرم دل ز برم برد و وفایی نکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.