پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۸

خالیست بر آن لبان دلبند

همچون مگسی نشسته بر قند

چندان به کرشمه شیوه‌ها کرد

تا کرد دلم به زلف پابند

از ما بربود صبر و آرام

تا زلف به روی مه پراکند

آن غمزهٔ شوخ همچو پیکان

مرغ دل ما به دامش افکند

بردی دل عالمی به دستان

این سرکشی و عتاب تا چند

از سلسله دو زلف مشکین

تار دل ما فتاد در بند

دیوانه دلم ز پیر معنی

حاصل چه بود چو نشنود پند

بار غم عشق بر دل من

کوهیست عظیم چون دماوند

مهر رخ آن صنم تو گویی

با جان جهانش هست پیوند

از بنده گناه اگرچه باشد

هم عفو کند مگر خداوند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  2. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  3. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
  4. شمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
  5. شمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
  6. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
  7. شمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکند
  8. شمارهٔ ۶۲۷دل ستد از دستم و در پا فکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.