پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۷

مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند

اگرچه دوست نباشند دشمن خویشند

تو شاه عالمیانی و من گدای درت

شهان ز حال گدایان خود بیندیشند

مزن به تیغ جفا دلبرا مرا زین بیش

که عاشقان رخت خستگان دل ریشند

اگرچه شهد دهد نیش هم زند زنبور

تمام خاطره‌ها خسته از سر نیشند

دلا تو خویش جفاپیشه را به خویش مخوان

که دوستان وفادار بهتر از خویشند

به کنج عافیت آخر چه به ز درویشی‌ست

که دوستان خدا خاک پای درویشند

مراست مذهب آن کز درت نپیچم روی

به جان دوست که اهل جهان در این کیشند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  2. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  3. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  4. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
  5. شمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
  6. شمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
  7. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
  8. شمارهٔ ۶۲۶سرو قدّت سایه تا بر ما فکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.