پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۶

پیش او گر همه جانند به جانان نرسند

گر همه مایهٔ دردند به درمان نرسند

همه سرها به غم عشق تو سرگردانند

شد یقینم که ز وصل تو به درمان نرسند

ای بسا جان گرامین که به عید رخ تو

سر همه کرده فدا لیک به قربان نرسند

دولت وصل و شب هجر تو مشکل کاریست

ترک جان کن که به مقصود دل آسان نرسند

عاشقان رخ زیبای تو ای جان و جهان

تا ز جان سیر نگردند به جانان نرسند

کعبهٔ وصل امیدم چو بعید افتاده‌ست

طالبان تو همانا به بیابان نرسند

من غریبم به جهان غمت ای عمر عزیز

چون به فریاد دل تنگ غریبان نرسند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  2. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  3. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  4. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  5. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
  6. شمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
  7. شمارهٔ ۶۲۴با قدت آخر چرا سروی سرافرازی کند
  8. شمارهٔ ۶۲۵عاقبت درد من خسته سرایت بکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.