پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۲

بسا دلی که به زلف تو پای در بندند

گر از تو باز ستانند با که پیوندند

دلم ببردی و خون جگر خوری تا کی

مکن مکن که چنین جور از تو نپسندند

نمی‌رود ز خیالم خیال طلعت دوست

چرا که مهر رخش در دل من آکندند

ز بوستان وفاداری ای مسلمانان

مگر که شاخ محبّت ز بیخ برکندند

جواب تلخ شنیدیم از آن لب شیرین

نمک به ریش من خسته دل پراکندند

دل شکستهٔ بیچاره هیچ می‌دانی

که عاشقان رخ همچو ماه او چندند

منم شکسته دلی در جهان و گویندم

چرا ز چشم عنایت ترا بیفکندند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند
  2. شمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابند
  3. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
  4. شمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
  5. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  6. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  7. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  8. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.