پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۴

چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند

بیش از این جور و جفا از تو نمی‌دارم پسند

ور مرا از آتش هجران بخواهی سوختن

خاک راهت گشته‌ام بیداد و خواری تا به چند

ای بت نامهربان حدی بود هر چیز را

مرغ جانم را تو تا کی داری اندر قید و بند

یا ز بندش ده خلاصی یا بکُش تا وارهد

پند من بشنو ازین بیشش به زلف خود مبند

می‌کِشی و می‌کُشی ما را به دام زلف خود

چون کِشد خود را ز شستت آهوی سر در کمند

با قد چون سرو و با این عارض همچون سمن

با رخ همچون گل و لاله به لعلِ همچو قند

دل ربود از دستم آن دلدار شهرآشوب باز

با قد چون سرو و چشم شوخ و زلف چون کمند

چون ربودی دل ز دستم رفتم از دل هوش و صبر

بیش از این مپسند بر ما از غم هجران گزند

چون منم اندر جهان از عشق سرگردان چرا

آن بت مهروی از دل بیخ مهر ما بکند

گفتم ار آیی شبی مهمان ما لطفی بُوَد

گفت رو هرزه مگو زآنجا برو بر خود مخند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
  2. شمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
  3. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  4. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  5. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  6. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  7. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
  8. شمارهٔ ۶۲۳باشد که درد ما به تفقّد دوا کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.