پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۱۳

مرا با درد عشقت آفریدند

میان عاشقان ما را گزیدند

دل و جان در سر کار تو کردیم

جهانی قصهٔ دردم شنیدند

بسی گشتند در بستان فردوس

چو بالایت سهی سروی ندیدند

عجب نامهربانی با من ای دوست

چرا مهر تو را از ما بریدند

برآمد ماه رویش شام بر بام

همه چشمی در او از دور دیدند

چو دیدند آن مه خورشید منظر

سر انگشت تعجّب را گزیدند

بگفتم ماه رویا بی وفایا

بگفت آری بدین عیبم خریدند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابند
  2. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
  3. شمارهٔ ۶۱۷مرا ز دوستی دوست دشمنان بیشند
  4. شمارهٔ ۶۱۸خالیست بر آن لبان دلبند
  5. شمارهٔ ۶۱۹دلبر چه کرد با من مسکین مستمند
  6. شمارهٔ ۶۲۰لشکر عشق تو چون غوغا کند
  7. شمارهٔ ۶۲۱وقت رسید کان صنم حاجت ما روا کند
  8. شمارهٔ ۶۲۲تا چند با دل من مسکین جفا کند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.