پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۵

طالبان سر کویت رخ جانان طلبند

رخ جانان نه مرادست مگر جان طلبند

این دلیلیست که در صورت خوبان همه خلق

گشته حیران جمالند و همه آن طلبند

چون تویی مایه درمان دل عشاقان

دردمندان تو از لطف تو درمان طلبند

چون من آشفتهٔ آن روی چو ماهت شده‌ام

در سر کوی تو از ما سر و سامان طلبند

بر سر کوی تو چون هست سگان را باری

عاشقان تو چرا بار ز دربان طلبند

چون تویی سایهٔ خالق به سر خلق جهان

سایه مرحمت شاه جهانبان طلبند

غرق طوفان بلا گشته دل و جان و چو نوح

دست امّید برآورده و درمان طلبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبند
  2. شمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمند
  3. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
  4. شمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند
  5. شمارهٔ ۶۱۱هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردند
  6. شمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندند
  7. شمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدند
  8. شمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.