پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۴

عاشقان گل رخسار تو بستان طلبند

وز قد سرْووَشَت شیوه و دستان طلبند

همچو پروانهٔ سرگشته دل خلق جهان

بر فروغ رخ تو راه شبستان طلبند

بلبلان را همه فریاد و فغان دانی چیست

عاشقانند و به بستان گل بستان طلبند

در فراق رخ تو ناله برآورد هَزار

ناله و سوز سحرگاه ز دستان طلبند

غمزهٔ شوخ و لب لعل تو با همدگرند

رهزن و باج خود از باده پرستان طلبند

به شب دولت وصل تو ندارم دستی

تیغ هجران تو را رستم دستان طلبند

چشم تو خون جهان ریخت ازو نیست عجب

راستی و خرد و عقل ز مستان طلبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۶دردمندان تو از وصل تو درمان طلبند
  2. شمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبند
  3. شمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمند
  4. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
  5. شمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند
  6. شمارهٔ ۶۱۱هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردند
  7. شمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندند
  8. شمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.