پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۷

دردمندان غم عشق دوا می طلبند

وز مراد دو جهان وصل شما می طلبند

دیده ی دیدن روی چو مهت ای دیده

شب و روز و گه و بی گه ز خدا می طلبند

شب وصل تو که چون جان به جهانست عزیز

خلق عالم همه آن را به دعا می طلبند

مه ما چونکه نهانست ز چشم همه خلق

روشنایی رخ دوست ز ما می طلبند

لشکر عشق تو دادند حصار دل ما

جان کنون از من بیچاره چرا می طلبند

خبرت هست که بالای تو سرویست روان

رهروان ره عشق تو بلا می طلبند

لطف تو چونکه طبیب دل رنجورانست

دردمندان جهان از تو دوا می طلبند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
  2. شمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند
  3. شمارهٔ ۶۱۱هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردند
  4. شمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندند
  5. شمارهٔ ۶۱۳مرا با درد عشقت آفریدند
  6. شمارهٔ ۶۱۴چون تو چشم مرحمت بر حال ما خواهی فکند
  7. شمارهٔ ۶۱۵دلم در شست زلفت گشت پابند
  8. شمارهٔ ۶۱۶پیش او گر همه جانند به جانان نرسند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.