پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۳

این جور و جفای چرخ تا چند

دارد دل خاص و عام در بند

از حادثهٔ زمانه باری

بیخ شجر امید برکند

از باغ دل جهان تو گویی

هر برگ به گوشه‌ای پراکند

سرو چمن مراد جانها

دست ستمش ز پا بیفکند

فریاد ز دست چرخ فریاد

بیداد به جان ما بگو چند

وین دل چه کنم که از عزیزان

با درد و غم تو نشنود پند

وین گوش زمانه‌اش تو گویی

کز پنبهٔ غفلتش بیاکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۵طالبان سر کویت رخ جانان طلبند
  2. شمارهٔ ۶۰۶دردمندان تو از وصل تو درمان طلبند
  3. شمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبند
  4. شمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمند
  5. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
  6. شمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند
  7. شمارهٔ ۶۱۱هیچکس در نزد آن در که درش باز نکردند
  8. شمارهٔ ۶۱۲بسا دلی که به زلف تو پای در بندند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.