پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۱

آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اند

مهرت به جان و دل ز جهانی خریده‌اند

فرهادوار عاشق و زارند خسروان

تا یک حدیث از آن لب شیرین شنیده‌اند

نیل محبّت تو چو دانی که از ازل

ای نور دیده بر رخ جان‌ها کشیده‌اند

از ما جدا مشو که دل طالبان دوست

عشق رخ تو از همه عالم گزیده‌اند

از راه مردمی همه آیند مردمان

کاندر هوای روی تو ای نور دیده‌اند

اندر هوای کعبهٔ وصل تو عاشقان

جان داده‌اند و راه بیابان گزیده‌اند

آنان که رو به قبلهٔ امّید داشتند

هم عاقبت به کعبهٔ وصلش رسیده‌اند

باد صبا نمود که سرو چمن تمام

از شرم قامتت به قیامش خمیده‌اند

آنان که عاقلان جهانند بی‌ریا

بر خاک آستانت چو ماهی تپیده‌اند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۳این جور و جفای چرخ تا چند
  2. شمارهٔ ۶۰۴عاشقان گل رخسار تو بستان طلبند
  3. شمارهٔ ۶۰۵طالبان سر کویت رخ جانان طلبند
  4. شمارهٔ ۶۰۶دردمندان تو از وصل تو درمان طلبند
  5. شمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبند
  6. شمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمند
  7. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
  8. شمارهٔ ۶۱۰گِل ما را ز ازل با غم تو بسْرشتند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.