پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۶۰۰

دل من عشقبازی نیک داند

لبت عاشق نوازی نیک داند

چو بر بازیست دل در کار عشقت

به جان تو که بازی نیک داند

دلم در بوتهٔ هجران رویت

بر آتش جان گدازی نیک داند

خیالت را دو دیده مردم چشم

به مهمان ترک تازی نیک داند

مرا با روی تو عشقی حقیقیست

ولی مهرت مجازی نیک داند

تو محمودی و جان در بندگیت

تو خود دانی ایازی نیک داند

دل من چون کبوتر می طپد زان

که عشقت شاه بازی نیک داند

جهان در کار عشقت کرد جان را

چرا کاو عشق بازی نیک داند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰۲عشاق مهر روی تو از جان خریده‌اند
  2. شمارهٔ ۶۰۳این جور و جفای چرخ تا چند
  3. شمارهٔ ۶۰۴عاشقان گل رخسار تو بستان طلبند
  4. شمارهٔ ۶۰۵طالبان سر کویت رخ جانان طلبند
  5. شمارهٔ ۶۰۶دردمندان تو از وصل تو درمان طلبند
  6. شمارهٔ ۶۰۷دردمندان غم عشق دوا می طلبند
  7. شمارهٔ ۶۰۸وصالت دوای دل دردمند
  8. شمارهٔ ۶۰۹چو زلف خویش چرا عهد یار بشکستند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.