پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

غزلیات

شمارهٔ ۵۹۶

دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد

و آن تیره شب هجر نگارم به سر آمد

عمریست بپروردمش از آب دو دیده

تا قامت آن سرو دلارا به بر آمد

من منتظر وعده آن عمر گرامی

تا همچو سهی سرو شبی در گذر آمد

گفتم که زدم ناله بسی در شب هجران

المنة لله که چنین کارگر آمد

امسال ز خون جگر ماست تو دانی

کاین گلبن مقصود جهان بارور آمد

لیکن چه توان کرد نصیب من از آن گل

یا خار جفا یا همه خون جگر آمد

من خسته به هجران قدمی بر سر ما نه

تا بانگ برآرند که عمرش به سر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹۸ز باد صبح حدیثی مرا به گوش آمد
  2. شمارهٔ ۵۹۹دل من در طلبکاری وصل تو به جان آمد
  3. شمارهٔ ۶۰۰دل من عشقبازی نیک داند
  4. شمارهٔ ۶۰۱آنان که مهر روی چو ماه تو دیده‌اند
  5. شمارهٔ ۶۰۲عشاق مهر روی تو از جان خریده‌اند
  6. شمارهٔ ۶۰۳این جور و جفای چرخ تا چند
  7. شمارهٔ ۶۰۴عاشقان گل رخسار تو بستان طلبند
  8. شمارهٔ ۶۰۵طالبان سر کویت رخ جانان طلبند
همه‌ی غزلیات ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.