پرش به محتوای اصلی
حیدر شیرازی حیدر شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵ - و له ایضا

پرتو روی تو از روی صفا می‌بینم

مردم چشم تو در عین حیا می‌بینم

در لبت می‌نگرم، جوهر جان می‌یابم

در رخت می‌نگرم، صنع خدا می‌بینم

شام گیسوی تو یا ملک ختن می‌نگرم؟

زلف پرچین تو یا مشک خطا می‌بینم؟

گرد کوه از سر غیرت چو کمر می‌گردم

زآنکه اندام تو در بند قبا می‌بینم

چون صبا بی سر و پا می‌روم و سودایی

تا سر زلف تو در دست صبا می‌بینم

دل یکتای خود از غایت سرگردانی

بسته در سلسلهٔ زلف دوتا می‌بینم

تا به هم درشکند قلب اسیران کمند

ترک سرمست تو با تیغ جفا می‌بینم

دل که از غصه به تنگ آمد و ناپیدا شد

اثرش در دهن تنگ شما می‌بینم

از تو چندان که به من جور و جفا می‌آید

همچنان در دل خود مهر و وفا می‌بینم

حیدر از آرزوی آتش و آب رخ تو

خاکش از مهر تو بر باد هوا می‌بینم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷ - و له ایضاآب کز دیده روان شد ببرد بنیادم
  2. شمارهٔ ۱۸ - و له ایضاتا دل خسته به دست سر زلفت دادم
  3. شمارهٔ ۱۹ - و له ایضاروز نوروز و می و مطرب و معشوق و بهار
  4. شمارهٔ ۲۰ - و له ایضادر چنان صورت مطبوع عجب می مانم
  5. شمارهٔ ۲۱ - و له ایضاخاک شیراز مگر کعبه عالم شد باز
  6. شمارهٔ ۲۲ - فی البدیههبت شکرسخن پسته‌دهان می‌گذرد
  7. شمارهٔ ۲۳ - و له ایضاجانم از آتش آن لعل شکربار بسوخت
  8. شمارهٔ ۲۴ - و له ایضاتا به شیراز نگارم ز سفر باز آمد
همه‌ی غزلیات ←

حیدر شیرازی درباره‌ی حیدر شیرازی

حیدر بقال شیرازی شاعر گمنامی است که در قرن هشتم هجری در شیراز و یزد می زیسته و گویا شرح احوال او در تواریخ و تذکره های موجود نیامده است. وی مدیحه گوی نصرت الدین یحیی (مقتول ۷۹۵)، حاکم یزد، و سلطان حسین شیرازی (وفات : ۷۸۵) بوده، در حضرت شیخ ابو اسحاق شیرازی (وفات: ???) بار می یافته، سلطان ابوسعید بهادر (وفات:؟؟؟) را مر...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.