پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۶۸۴

ساقیا رخ بنما تا همه از کار شویم

آنقدر می به قدح ریز که سرشار شویم

خبر از وضع جهان مرده دلی می آرد

مصلحت نیست درین مرحله هشیار شویم

ای خوش آن روز که دین در سر زلف تو کنیم

فارغ از کشمکش سبحه و زنّار شویم

نشکند بادهٔ گلرنگ خماری که مراست

ای خوش آن روز که مست از می دیدار شویم

دولت هر دو جهان خواب و خیال است حزین

دولت آن است که خاک قدم یار شویم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸۶عقل دور است از آن جهان که منم
  2. شمارهٔ ۶۸۷به امّیدی که لعل جرعه‌نوشی می‌زند خونم
  3. شمارهٔ ۶۸۸جزای دوستی از شعله رخساران غمی دارم
  4. شمارهٔ ۶۸۹هست چو شبنم از خودی، ننگ حجاب بر سرم
  5. شمارهٔ ۶۹۰در غمت ترک گفتگو کردم
  6. شمارهٔ ۶۹۱ما شکوه از آن زلف پریشان چه نویسیم؟
  7. شمارهٔ ۶۹۲به مستی مرده ام ساقی، مهل مخمور در خاکم
  8. شمارهٔ ۶۹۳ز آواز خوش آن غنچه لب، تا دور شد گوشم
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.