پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۷

گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را

که یک خورشید بس باشد زمین و آسمانی را

خراب طاقتم در عاشقی، کز دل تپیدنها

پیاپی می دهم جام تغافل، سرگرانی را

جهانی را چو مجنون، حسن لیلی کرده صحرایی

بیابان گرد دارد یوسف ما، کاروانی را

به خاطر ره مده ساقی، دم افسردهٔ زاهد

چمن پیرا مکن ای شاخ گل، باد خزانی را

به امّیدی که گاهی گستراند سایه بر خاکم

به خون دل، به بار آوردهام سرو روانی را

تو کز ابر کف، آبی تشنه کامان را نبخشایی

چرا چون باد، دامن می زنی آتش به جانی را؟

حزین را نیست در دل، فکر سامان پر و بالی

قفس پرورده کرد آخر، غمت عرش آشیانی را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۹بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
  2. شمارهٔ ۵۰سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را
  3. شمارهٔ ۵۱خداوندا تسلی کن، دل امّیدواران را
  4. شمارهٔ ۵۲بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی‌گناهان را
  5. شمارهٔ ۵۳مشکل افتاد عجب کار من حیران را
  6. شمارهٔ ۵۴گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما
  7. شمارهٔ ۵۵از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
  8. شمارهٔ ۵۶ای سلسلهٔ زلف تو بر پای دل ما
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.