پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۵۰

سواد هند، خاطرخواه باشد بی کمالان را

نماید خانهٔ تاریک، روشن چشم عریان را

درین محفل، سپندم بر دل بی تاب می لرزد

مباد از غنچهٔ لب بشکفاند، راز پنهان را

همین تنها نه من در خاک و خون غلتیدهٔ اویم

نهاد آن زلف مشکین بر زمین، ناف غزالان را

به محفل از می گلگون، چراغ شیشه روشن شد

بشارت باد از ما، زاهد گم کرده ایمان را

سر زلفی به چنگ خود، شبی چون شانه می دیدم

نمی دانم چه تعبیریست، این خواب یریشان را

ز فیض خط، بهار حسن گردد از خزان ایمن

ز صرصر نیست پروایی، چراغ زیر دامان را

حزین آب زلال جویبار کلک جان بخشت

به تاریکی نهان دارد، ز خجلت آب حیوان را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۲بلا شد گوشهٔ چشم ترحم بی‌گناهان را
  2. شمارهٔ ۵۳مشکل افتاد عجب کار من حیران را
  3. شمارهٔ ۵۴گر در رَهِ عشق تو به کار است دل ما
  4. شمارهٔ ۵۵از ساده رخان در تب و تاب است دل ما
  5. شمارهٔ ۵۶ای سلسلهٔ زلف تو بر پای دل ما
  6. شمارهٔ ۵۷زد حلقه عشق، بر در دولتسرای ما
  7. شمارهٔ ۵۸از فیض ریزش مژه، تر شد دماغ ما
  8. شمارهٔ ۵۹کشم آهی ز دل کامشب برد از دیده خوابش را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.