پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما

یک نیستان ناله در هر استخوان داریم ما

در بغل چون صبح، چاک بی رفویی بیش نیست

گر لباس هستی دامن فشان داریم ما

نیست ممکن نغمهٔ شوقی به کام دل زدن

در قفس تا خار خار آشیان داریم ما

تار وپود مخمل هستی بساط غفلتیست

از سر هر مو، رگ خواب گران داریم ما

چهره، ای خورشیدسیما لمحه ای از ما مپوش

شبنم آسا یک نگاه ناتوان داریم ما

تا نفس باقیست از مهر و وفا خواهیم گفت

این نصیحت را ز یار مهربان داریم ما

دامن آلودهٔ ما را حزین از کف مده

خرقه از پیر خرابات مغان داریم ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما
  2. شمارهٔ ۴۳شور دل‌ها بود ترانهٔ ما
  3. شمارهٔ ۴۴طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ما
  4. شمارهٔ ۴۵چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
  5. شمارهٔ ۴۶تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
  6. شمارهٔ ۴۷گل داغی ز عشق او، بیاراید جهانی را
  7. شمارهٔ ۴۸چراغان کرده ام از داغ دل، ویرانهٔ خود را
  8. شمارهٔ ۴۹بیابان مرگ حسرت کرده ای مشت غبارم را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.