پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷

برق بگریخت نفس سوخته، از کشور ما

شعله گردی ست که برخاست ز خاکستر ما

کیست کز شعلهٔ خورشید، برآرد شبنم؟

دل به افسانه، جدا کی شود از دلبر ما؟

لب اگر باز کنی، چهره اگر بنمایی

گل کند جنّت ما، موج زند کوثر ما

این که در دامن صحرای جنون می بینی

لاله نبود، که گل انداخته، چشم تر ما

زندگی بخش بود مرده دلان را چون صبح

مگذر از فیض صفای دم جان پرور ما

گریه ساکن نکند آتش ما را در عشق

شعله یک نیزه گذشته ست چو شمع از سر ما

باده از پردهٔ شب، ساقی ما صاف کند

شفق صبح بود دُرد تَهِ ساغر ما

این سیاهی به سر ما، نه ز داغ است حزین

پرتو انداخته بر تارک ما، اختر ما

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹دهقان نبرد حاصلی از بوم و بر ما
  2. شمارهٔ ۴۰زان لب شکّرفشان شوری به جان داریم ما
  3. شمارهٔ ۴۱هرگز نرسد رشحهٔ کامی به لب ما
  4. شمارهٔ ۴۲بر فرازد چو علم، آه سحرگاهی ما
  5. شمارهٔ ۴۳شور دل‌ها بود ترانهٔ ما
  6. شمارهٔ ۴۴طی می شود از مصرع آهی گلهٔ ما
  7. شمارهٔ ۴۵چند به غمزه خون کنی خاطر ناشکیب را
  8. شمارهٔ ۴۶تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.