پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

غبار کلفت ایام، آشنا نگذاشت

میان آینه و عکس من صفا نگذاشت

خیال جلوه نازش، بهانه می طلبید

به سینه شیشهٔ دل را شکست و پا نگذاشت

تو آمدی و من از خویش منفعل ماندم

نثار راه تو جان داشتم، حیا نگذاشت

هلاک گوشهٔ دامان بی نیازی تو

به شمع کشتهٔ من منت صبا نگذاشت

کرشمه نیم نگه کرده بود با مردم

مروّت دل بیگانه آشنا نگذاشت

شبانه شکر تو را داشت زیر لب نفسم

به حیرتم که چرا چشم سرمه سا نگذاشت

حزین از آن سگ کو، تا به حشر ممنونم

که استخوان مرا زلّهٔ هما نگذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳خوش آنکه، دلم در شکن زلف تو جا داشت
  2. شمارهٔ ۲۷۴نسرین به چمن برندمد گر بدن این است
  3. شمارهٔ ۲۷۵تو را نمودم و گفتم به دل، که یار این است
  4. شمارهٔ ۲۷۶تن سختی کشم نزار دل است
  5. شمارهٔ ۲۷۷خورشید به حسن یار من نیست
  6. شمارهٔ ۲۷۸هر چه بستیم و گشودیم عبث
  7. شمارهٔ ۲۷۹با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
  8. شمارهٔ ۲۸۰ای در نظر ناز تو، سلطان و گدا هیچ
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.