پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست

همه تن صرف نظر گشت و تماشا مانده ست

به امیدی که فتد در دل برقی رحمی

خرمن ما گره خاطر صحرا مانده ست

صبح محشر شد و افسانهٔ زلفش باقی ست

شب درین قصه به سر رفت و سخنها مانده ست

در ره عشق هنوزم سر سودا باقی ست

دستم ار گشته تهی، آبلهٔ پا مانده ست

نشئهٔ باده دهد، ذکر مدامی که مراست

رشتهٔ سبحه ام از پنبهٔ مینا مانده ست

دامن حسن، ملامت کش آلایش نیست

یوسف آزاده و تهمت به زلیخا مانده ست

دل بی طاقتی از عشق به جا مانده حزین

خاطر نازکی از باده به مینا مانده ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت
  2. شمارهٔ ۱۹۳فروغ آن گل رخسار بی نقابم سوخت
  3. شمارهٔ ۱۹۴نگاه گوشهٔ آن چشم میگسارم سوخت
  4. شمارهٔ ۱۹۵آمد آن شمع شبی بر سر و، سامانم سوخت
  5. شمارهٔ ۱۹۶اشکم نمک به یاد لبت در ایاغ ریخت
  6. شمارهٔ ۱۹۷در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
  7. شمارهٔ ۱۹۸مجنون مرا شور تو بی پا و سر انداخت
  8. شمارهٔ ۱۹۹هر زهر که چشمت به ایاغ دل ما ریخت
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.