پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

قدح تا گرفتم بهاری به سر رفت

بهاری مگو، روزگاری به سر رفت

دراز است چون زلف، مدّ حیاتی

که در سایه گلعذاری به سر رفت

سر آمد مرا شمع سان زندگانی

به پا شعله آمد، شراری به سر رفت

کسی رفته معراج افتادگی را

که چون سایه در رهگذاری به سر رفت

اگر عمر هر کس به کاری به سر رفت

مرا عمر در پای یاری به سر رفت

نیاسودم امروز از بیم فردا

که مستی به فکر خماری به سر رفت

سواد جهان چیست در چشم عارف؟

سواری در آمد، غباری به سر رفت

نبودم حزین ، در میان نکهت آسا

مرا فصل گل در کناری به سر رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵نه تنها گل گریبان چاک بازار است از دستت
  2. شمارهٔ ۱۸۶پیغام غنچه با دم مشکل گشای کیست؟
  3. شمارهٔ ۱۸۷یا رب این غنچه دهن مست ز میخانهٔ کیست؟
  4. شمارهٔ ۱۸۸گرمی مهر، به ویرانه و آباد یکی ست
  5. شمارهٔ ۱۸۹حق را بطلب مسجد و میخانه کدام است؟
  6. شمارهٔ ۱۹۰شمع سان با تو شبم رفت و تمنا مانده ست
  7. شمارهٔ ۱۹۱به تن ز بادهٔ عشق تو رنگ و بو کافی ست
  8. شمارهٔ ۱۹۲زان شراری که نهان در دل خارا می سوخت
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.